تبلیغات
موشک انداز

موشک انداز
قالب وبلاگ

   روایتی هست از بودا ، او گفته بود :« من با انگشت اشاره خود به یارانم « ماه » را نشان می دهم و آنان به جای ماه ، به سر انگشتان من نگاه می کنند .» و این روایت ، انگار حکایت روزگار ماست .
مگر جز این است که آقا بارها و بارها گفته است : « حقایق را از ورای جناح‏بندی‏های سیاسی نگاه کنید و ببینید ؛ از بالا نگاه کنید و جبهه را ببینید ... یک نفر در یک واحد ، فقط خودش را می‏بیند . اما آن کسی که با هلی‏کوپتر از بالا عبور می‏کند ، آرایش جنگی مجموعه‏ی این واحدها را می‏بیند ... آن وقت جای خودتان را درست پیدا می‏کنید که کجا باید باشید ، چه کار باید بکنید .

و اما بعد :
   ما با اشارات شما بیگانه ایم آقا ، بصیرت در چشمان ما مرده است انگار ، ما کر شده ایم ، ما کور شده ایم . کجا باید بودن را از ما مخواه ، چه کار باید کردن را در ما مجوی ، اصلا شما از یک کور ، از یک کر ، چه انتظاری دارید . انتظار دارید مای کور ، مای کر ، در میدان «
جنگ اراده ها » با کلام خود و یا از قلم خود ، خنجری سازیم و فرو کنیم در چشمان آمریکا ، هرگز !
آقا ما از اصل خود دور افتاده ایم ، اقا ما در کوچه های فرعی انقلاب ، سر گردانیم . ما والاترین هنرمان ، از کاسه برون آوردن چشمان اسفندیار است ، ما سنگرها را تهی ساخته ایم از خویش ، ما همه جا و همه وقت می کوبیم بر طبل وحدت و لیک چون به خلوت می رسیم ، می ترسیم و می ترسانیم فرزندان روح خدا را و هر کجا که «
مصلحت » باشد ، می پاشیم بذرهای تفرقه را .
آقا نگو ، پدران ما همه با «
همت » بودند و فرزندانمان « حسین فهمیده » نگو ما ، جهان را آراستیم با « جهان آرا » نگو ما گذشتیم از جزایر مجنون ، نگو ما خونین شهر را آزاد ساختیم با خدا ، نگو ... نگو ... نگو ... ما کوریم آقا ، ما کریم آقا و ایکاش لال هم می شدیم !
آقا ، دل ما خون است و نگو که «
خدا نکند دلتان پر خون باشد » که خدا نکرده است ، دل ما وقتی خون است که رئیس جمهور محبوب ما ، که جانم فدای ایده های شیطان ستیزش باد ، درست آن زمان که پاکستان شام ندارد و مردمانش نان . وقتی محمود عباس ، قبله اول پیامبرم را به حراج می گذارد و یا غرب آیات خدا را در شعله های آتش می سوزاند ، در چنین هنگامه ای ، او پرچم کوروش کبیر! را به اهتزاز در می آورد و بدتر ، کوروش را با جفیه « همت » می آراید و رئیس دفترش منشور کوروش را آیات خدا می نامد . اصلا آقا ، انگلستان را چه به آیات خدا !
آقا دل ما خون است ، آقا بصیرت در چشمان ما خشکیده است ، ما می ترسیم و می ترسانیم ، راستی آقا منشور ما بیست و سه سانت نیست ، منشور ما اصلا اندازه ندارد ، منشور ما «
انا لله و انا الیه راجعون » است و وقتی این را حسین فهمید ، کمر « همت » بر بست و رفت زیر تانک آمریکا و شاید هم روسیه و آرامش و آرایش جهان را به هم ریخت.
آقا ، ماه را نشانم مده ، من کورم ، من کرم و هیهات که لال هم نمی شوم !
« آقا » قطار را نگه دار ، می خواهم پیاده شوم !    


[ شنبه 27 شهریور 1389 ] [ 08:38 ق.ظ ] [ بهمن عزیزی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



هر یك از ما از غیب الغیوب حركت كردیم
از اصلاب عبور كردیم
بدون اختیار و خواست خودمان
در اینجا به هم برخوردیم
از اینجا هم به غیب الغیوب می رویم
ممكن است بعد از این هم یكدیگر را نبینیم

نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک های مفید
پیوندهای روزانه
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب