تبلیغات
موشک انداز

موشک انداز
قالب وبلاگ

   اشاره : خوارج جمع خارجی به معنای خروج کننده و شورشی است . خارجی به دو معنای عام و خاص به کار می رود . معنای عام آن بر کسی اطلاق می شود که علیه امام بر حق و مورد قبول مسلمانها شورش کند . ( الملل و النحل ، ج 1 ، ص 114 ) اما خوارج در معنای خاص به کسانی گفته می شود که در جنگ صفین در اعتراض به حکمیت ، در مقابل امام علی ( ع ) شورش کردند و با او جنگیدند و سپس کار خود را با آرایی مانند کافر بودن گناهکار و وجوب جنگ با کافر ، توجیه کردند . ( احمد امین ، فجر اسلام ، ص 257 ) وجوه دیگری نیز برای وجه اطلاق « خوارج » بر گروه مذکور ذکر شده است . به این گروه مارقین نیز گفته می شود که این واژه به معنای خوارج است . ظاهرا دلیل این نامگذاری حدیثی از پیامبر اکرم ( ص ) است که در آن ، حضرت در مورد شخصی که به نحوه تقسیم غنایم توسط پیامبر اعتراض کرده بود و کار پیامبر را غیر عادلانه دانسته بود ، فرمود : از نژاد این مرد گروهی پدید می آید که « یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة » از دین خارج می شوند همان گونه که تیر از کمان خارج می گردد .( الملل والنحل ، ج 1 ، ص 115 )
البته خوارج و مارقین القابی بودند که مخالفان به آنها داده بودند و گر نه خوارج خود را « شراة » که جمع شاری به معنای فروشنده است می خواندند و معتقد بودند که جان خویش را برای خدا و آخرت می فروشند و در این مورد به آیات «
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله » ( بقره : 207 ) و « ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة » ( توبه : 111 ) استدلال می کردند . از میان این القاب خوارج تنها لقب « مارقین » را نمی پذیرند زیرا آنها خود را خارج از دین نمی دانند بلکه مخالفان خود را چنین می پندارند. ( مقالات الاسلامیین ، ص 127 )

  
باری ، یکی از کسانی که این اواخر همچون تیر از کمان از دین خارج گردید ، ، محمد نوری زاد بود . از قدیم نوری زاد را می شناسم ، روزگاری که در هفته نامه حریم بودم ، گاه گداری به ما سر می زد ، یادم هست شبی ، دیر وقت هم بود . آمده بود دفتر حریم ، در آن خلوت نیمه شب ، دست بردم بر کیهان روی میز و قسمتی از آخرین مقاله او را خواندم . یکی از کارگزاران خاتمی را نواخته بود ... گفت : فلانی می ترسم ، هر چه فریاد دارم سر مسئولین می کشم . هاشمی ، خاتمی و ... بعد که خوب نگاه می کنم می بینم دیگه هیچ کس نمانده است ، احساس خوف می کنم ، می ترسم .
شعری از برتولت برشت را برایش خواندم : «
آمدند چپ ها را ببرند ، گفتم : من چپ نیستم ، آمدند راست ها را ببرند ، گفتم : من راست نیستم . آمدند مرا ببرند ، دیدم هیچ کس در کنارم نیست . »
نوری زاد گفت : «
نه ، ما تنها نیستیم ، ما خدا را داریم ، ما ولی خدا را داریم .»  نوری زاد آن شب چقدر نورانی شده بود .
باری گذشت آن شب و شب های دگر هم ، تا اینکه این اواخر مطالبی از نوری زاد در دنیای مجازی منتشر شد . اول تصور کردم این نوشتار از طرف نوری زاده است ، علیرضا نوری زاده و به غلط بنام نوری زاد در جهان اینترنت انتشار یافته و بعد خیلی زود متوجه شدم که این چنین نیست ، این نوری زاد همان نوری زاد اصولگراست که در روزگاری نه چندان دور ادعای «
حکمت » می کرد و اما اکنون به صفوف « احمقان » پیوسته است . لطفا بر من خرده مگیرید از این خطاب ، خواهم گفت چرا حضرت ایشان را به چنین لقبی مفتخر ساختم .
اول : درد ما آن نیست که ولی شناس اسبق ما ، جناب نوری زاد از ولی فقیه سبقت گرفته است . نه ، حتی او از خضر زمانه عقب هم نمانده است ، بلکه او ولی خدا را از معادلات سیاسی ایران بر داشته و خود بجای او نشسته است و راه به راه فرمان های خداگونه صادر می کند . نگاه کنید به آثار بجا مانده از او ، فیلم هایش را ، « انتظار » او را ببینید . « چهل سرباز » اش را ، « پروانه ها می نویسند » را ، در همه و همه انگار این خداست که پشت دوربین نشسته است و از منظر او جهان را نظاره می کند . گذشته را به آینده و آینده را به حال و حال را به هر آنچه که دل تنگ اش می خواهد پیوند می زند و آخر سر هم ما را در برابر « آفریده هایی » قرار می دهد که فقط و فقط میلیارد ها تومان پول بیت المال را به هدر داده است . و یا این اواخر آیاتی که از حضرت ایشان نازل گردیده است خود به تنهایی گواه بر این ادعاست که نوری زاد تبارک ! و تعالی ! قدم در وادی پیامبران نهاده است . او می فرماید : « اما من برای این راه طی شده  و برای ترمیم این لطمه های بزرگ ، راه چاره ای اندیشیده ام . » ( منظور حضرت ایشان فتنه های پس از انتخابات است ) « من خودم که نه ، روح من به سفرهای خارجی نیز رفته است و از دارایی های جماعتی که از وابستگان بوده اند ، خبرگرفته است . آنجاها نیز مجاهدتهایی درکاراست بیاو بنگر . » «  خامنه ای ما فصل الخطاب همه درماندگی ها بود ، اما من امروز به دنبال رهایی بخشی می گردم که مرا با گذشته ام آشتی دهد . » « درماه مبارک رمضان امسال ، بزرگانی چون آقایان مکارم شیرازی و مهدوی کنی و نوری همدانی و مظاهری ، و دیگرانی چون انصاری و نقوی و ....به ایراد سخن پرداختند . آنان سخنانی بازگو کردند که فصل مشترکش بامردم به سالهای دور راه می برد . یعنی سخنانشان اگر در سی چهل سال گذشته بکار می آمد ، امروز این سخنان کم مشتری است . راز این مخاطب گریزی را خواهم گفت ... » « بسیار دوست می داشتم آقای مهدوی کنی که تخصصشان اخلاق است از تریبون صداوسیما یاهمان دانشگاه امام صادق بگویند ... بسیار دوست می داشتم آقای مکارم شیرازی ، دریکی از این سی شب ، راجع به ... دوست داشتم آقای نوری همدانی دریکی از این سی شب ، راجع به ... دوست داشتم جناب مظاهری عزیز دریکی از این شب ها ، به صداوسیما می گفتند: ... دوست داشتم آقای قرائتی ، یک بار ، وتنها یک بار ، از تریبون همیشگی خود ، به ... »
   البته نشخوار های شبانه جناب نوری زاد با همین مهملات به هم بافته پایان نمی پذیرد و در ادامه با نگارش «
سمفونی " ایکاش " های من » ( اینجا ) به شیوه مودبانه ای ارادت ورزی خود را به لیبرالیسم و بانیان انقلابات مخملین نشان می دهد و با صدور آیات خنده دار جلبک های سبز انقلاب را به وجد می آورد . او می گوید : « ایکاش رهبر ما با اولین راهپیمایی معترضین ، خود به صفوف آنان می پیوست و در شکوهی باور نکردنی ، محبوبیت خود را صد چندان می کرد ، معترضین مگر چه می خواستند ؟ غیر از احقاق حق ؟ و در میان همان جمعیت میلیونی معترضین  می فرمود : به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که با شما برای احقاق حق تان همصدایم . »  خیلی خب ، حالا اجازه بدهید به تخیلات بیمار گونه نوری زاد البته بصورت فرضی و فیلم نامه ای جامه عمل بپوشانیم .
روز ، خارجی ، میدان انقلاب ، گزارشگر خبرنگار BBC انگلستان :
امروز صدها هزار نفر از مردم تهران به دعوت میر حسین موسوی به خیابان ها ریختند ، آنها به نتایج انتخابات اعتراض دارند ، تظاهر گنندگان خشم خود را با آتش زدن اتوبوس ها ، بانک ها و اموال دولتی به حاکمان اقتدار گرای ایران نشان می دهند . آنان یکصدا فریاد می زنند « دیکتاتور حیا کن ، سلطنت و رها کن » و ...
یک ساعت بعد میدان ولی عصر : خشم و دود و آتش تنها چیزی است که در میدان ولی عصر به چشم می خورد . ( گزارشگر مکث می کند . اتومبیلی در میدان ولی عصر توقف می کند . دوربین را زوم می کند رو کسی که از اتومبیل پیاده می شود و بعد با هیجانی خاص به گزارش خود ادامه می دهد .) بیننده گان عزیز چنانچه ملاحظه می فرمائید کسی که از اتومبیل خارج می شود رهبر انقلاب اسلامی ایران است ، او به صفوف معترضان انتخابات ایران پیوسته است . آیت الله خامنه ای با بلند گوی دستی معترضان را به آرامش دعوت می کند . او می گوید : « به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که با شما برای احقاق حق تان همصدایم . » صدای تیری در میدان ولی عصر می پیچد ، دختر خانمی تقریبا 25 ساله غرق در خون نقش زمین می شود ، فضای میدان بیش از پیش متشنج شده و مردم خشمگین شعار های تندی بر علیه حکومت سر می دهند . رهبر انقلاب به زحمت میدان ولی عصر را ترک می کند و فائزه هاشمی دختر علی اکبر هاشمی رفسنجانی مردم خشمگین را به تصرف ساختمان جام جم تشویق می کند و ...
دو ساعت بعد ، روز ، داخلی ، ساختمان جام جم
گزارشگر
C N N در حالی که رو سری خود را از سر بر داشته تغییر و تحولات ایران را مخابره می کند . بیننده گان عزیز من از ساختمان جام جم با شما سخن می گویم ، مردم ایران پس از سی سال به حکومت اقتدار گرایان پایان دادند . دقایقی پیش علی اکبر هاشمی رفسنجانی مردم آزادی خواه ایران را به آرامش دعوت کرد و به آنان وعده داد که در اولین فرصت مجلس خبرگان رهبری تشکیل جلسه داده و شورای رهبری را تعیین خواهد کرد. پس از آن رئیس جمهور منتخب مردم ایران ، میر حسین موسوی از طریق رسانه ملی با مردم ایران سخن گفت و به آنان قول داد که در اسرع وقت متخلفان انتخابات را « چیز » خواهد کرد . پس از وی در بخش خبری پیام های تبریک باراک اوباما ، سارکوزی ، گوردون ، ملک عبدالله ، حسنی مبارک ، سعید حریری فرزند فقید رفیق حریری ، رضا پهلوی و مسعود رجوی به ترتیب از سیمای جمهوری دموکراتیک ایران خوانده شد و بعد نماهنگ ضبظ شده ای از ساسی مانکن به روی آنتن رفت و مهدی کروبی ...
و اما یهویی محمد نوری زاد این
ژوول ورن سال 88 جمهوری اسلامی ایران ، از خواب پرید و دید همه این ها خواب و خیالی بیش نبوده است و آنچه واقعیت داشته این است که « سپاه » این فرزندان راستین حضرت امام تمامی رویاهای نوری زاد فقیه و همه چاکران استکبار جهانی را نقش بر آب کرده است .
دوم : بی دلیل نیست که این روز ها نوری زاد گوش های دراز خود را نشان می دهد و با چرندیات خود خاک بر چشم حقیقت می پاشد و از واگذاری پنجاه + یک سهام مخابرات به سپاه پاسداران ، سراسیمه و اعصابش برعشه می افتد و همچون دانشمندی همه  «
چیز » دان و بی همتا در کل کره خاکی چرندیات خنده آوری را تحویل خوانندگان وبلاگ خود می دهد . او می فرماید : « من با اطمینان می گویم که اگر درهرکشوری بشود با ارتش آن کشور هرکاری کرد ، درکشورما ، با فراز و نشیبی که سپاه را از خاک به آسمان برد و برتارک طلایی ترین مدارج انسانی نشاند ، نمی شود هرکاری کرد. سپاه متعلق به مردم است . اگرچه فرمانده اش ، فرمانده کل قوا باشد . » ( اینجا ) و در ادامه به شیوه ای بی مقدار و ناچیز راه حل کودکانه ای هم ارائه می دهد و می گوید : «  من برای این که این ته مانده نور اعتبار سپاه به افول نگراید ، و برای برون رفت سپاه از داستان دام گونه سهام مخابرات ، پیشنهاد می کنم : بیاییم در یک حرکت نمادین مردمی ، سهم سپاه را خریداری کنیم . اگر ده میلیون نفر از مردم – آری  ده میلیون داوطلب از مردم که صاحبان اصلی سپاه هستند -  نفری یک میلیون تومان بدهند ، می توانیم سهم سپاه  را بخریم و با کلی سود ( همه تاکید ها از من است ) او را به سرکار واقعی اش رهسپار کنیم . » ( کف زدن ممتد مردان یک میلیون تومانی ! )
سوم : به یقین « از نژاد آن مرد گروهی پدید آمدند که « یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة » از دین خارج شدند همان گونه که تیر از کمان خارج می شود و محمد نوری زاد یکی از همان مردان است . که بر علیه امام بر حق و مورد قبول مسلمانها شورش کرده است .
---------------------------------------------------------------------
از آرشیو پارسی بلاگ -  Oct  4 , 2009  8 :12  AM


[ سه شنبه 16 شهریور 1389 ] [ 02:57 ق.ظ ] [ بهمن عزیزی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



هر یك از ما از غیب الغیوب حركت كردیم
از اصلاب عبور كردیم
بدون اختیار و خواست خودمان
در اینجا به هم برخوردیم
از اینجا هم به غیب الغیوب می رویم
ممكن است بعد از این هم یكدیگر را نبینیم

نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک های مفید
پیوندهای روزانه
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب