تبلیغات
موشک انداز

موشک انداز
قالب وبلاگ

   « آلیس در سرزمین عجایب »  به یک دو  راهی می رسد و گربه ای را روی درخت می بیند.
از گربه می پرسد : « از کدام راه باید بروم؟ »
گربه می گوید : « به کجا می‌خواهی بروی؟»
آلیس پاسخ می دهد : « نمی‌دانم. »
و گربه درجواب می گوید : «پس مهم نیست که از کدام راه بروی.»
روایت این داستان از زبان « لوئیس کارول » انگار حکایت روزگار ماست ، حکایت سی و دو سال بر سر دو راهی ماندنمان ، حکایت اینکه هیچ وقت ندانستیم " از کدام راه باید برویم " هر چند « انقلاب ما انفجار نور بود » اما ، این نور گذاشتیم و گرد جهان را با فانوس کارل مارکس گشتیم ، به شمع کم سوی آدام اسمیت آویختیم و یا دریای بی کران خمینی را رها ساختیم و جان تشنه خود را با جویبارهای جان مینارد کینز سیراب ساختیم و نتیجه آن شد و نتیجه آن است که بعد از سی و اندی سال ، در رسانه های ما ، در دولت ما ، جن گیران و رمالان و پیشگویان جولان می دهند.
روزگاری مهدی نصیری گفته بود :
« این ریزش نیروهایی که ما داریم که یک آدمی دیروز از محور حجتیه شروع می کند بعد می رسد به منافقین به مجاهدین انقلاب بعد معلوم نیست که در آینده به کجا برسد و این اختصاص به یکی ، دو تا ندارد چپ پر شور و پر حرارت دیروز ، تکنوکرات و لیبرال افراطی امروز شده است ! و این قصه همچنان ادامه دارد. ما از اسلام و لیبرالیزم و مارکسیم و مرحوم شریعتی و مرحوم مطهری و فلسفه و عرفان و ... معجونی برای خودمان درست کرده ایم و می خواهیم با این معجون ، قضایا را تحلیل کنیم و به حل مسائل بپردازیم و این شدنی نیست و نتیجه اش همین تعارضات و گرفتاریهایی است که می بینید... من با روند کنونی ای که می بینم ، در آینده یک انشقاق جدی حتی بین نیروهای حزب اللهی و متدین ایجاد می شود . یعنی همین نیروهای حزب اللهی موجود هم باید به تکثر و انشقاق بیشتری تن بدهند به خاطر اینکه در مبانی تعارض داریم . ما تکلیف مان در باره بسیاری از قضایا روشن نیست . اقتصاد اسلامی چیست ؟ بانکداری اسلامی چیست ؟ هنر اسلامی چیست ؟ نسبت علوم و تکنولوژی جدید با دین چیست ؟ ما چون پاسخ های روشن و شفافی در باره مسائل نداریم دچار این شکاف ها و منازعات شده ایم». (هفته نامه حریم ، س 81 ،ش 42 )
برای فهم این جملات . کافی ئیست تنش های جاری در صحنه سیاسی کشورمان را اندکی مرور کنیم « دیدید ما از اول می گفتیم » سکه رایج این روزای رانده شدگان از درگاه انقلاب شده است. اصلاح طلبان مرده ، میخ از تابوت های خود کشیده و سر از کفن برون آورده اند و انقلابیون و حزب اللهی های امروز را به "راه" های دیروز خود فرا می خوانند. غافل از آنکه هم اینان بودند که خشت اول انقلاب را کج نهادند و اکنون از آب گل آلود دیوار کج دولت دهم ، می خواهند برای خود ماهی های بزرگ صید کنند و سخت در تلاشند با افکار انحرافی خود به جنگ انحرافات دولت دهم بروند . چگونه ؟ خواهم گفت .

http://uploadtak.com/images/g3uhh2kw8wtpg7sdrx6.jpg

 پرده اول : وقتی اولین مرکز فساد اقتصادی در دولت موسوی شکل می گیرد
« بینش دولت آقای موسوی با ما فرق می کرد . مثلا اکثر مراکز تهیه و توزیع کالا در اختیار بچه های بازار افتاد. البته من نمیخواهم نسبت بد به آنها بدهم اما به هر حال تفکر و بینش شان متمایل به بخش خصوصی ، تجارت و کاسبی بود و به آنها خیلی اهمیت می داد. تقریبا فقط به بازار اعتماد داشتند. بنابر این کالاهایی که با ارز ارزان و دولتی وارد می کردند یکراست تحویل بنکدارهای بازار می دادند. بنکدارهای بازار هم آن را در بازار به قیمت های سرسام آور به دست مردم می رساندند. در آن موقع قیمت ارز 7 تومان بود. آنها کالا را حتی تا 20 برابر قیمت دولتی می فروختند. یعنی کالا را ارزان از دولت می خریدند و با 20 برابر قیمت به مردم می فروختند. یک تعداد زیادی از بازاریان در آن ایام به نان و نوایی رسیدند و بخش قابل توجهی از انباشت سرمایه بازاریان در بعد از انقلاب از طریق همین مراکز تهیه و توزیع بود. این مراکز اولین محل فساد اقتصادی در بعد از انقلاب بود. »
(ویژه نامه ایران ، رمز عبور 5 ، مرحوم عزت الله سحابی ، ص 30 و 31 )
پرده دوم : سیاست دولت هاشمی خیلی شبیه کودتا بود
« پس از اتمام جنگ تحمیلی 8 ساله ، سر و کله برخی مدیران لیبرال که تا آن روزها خیلی نمی توانستند در نحوه مدیریت مملکت عرض اندام کنند پیدا شد آنها بر این باور بودند که حالا جنگ تمام شده و الان موقع بیرون آمدن از سختی های گذشته است. این مسئله و اظهارات و تفکرات همین آقایان در دهه 70 و در ماه های ابتدایی پس از اتمام جنگ آغاز اولین انحرافات را در سطح مدیریتی کشور طراحی کرد.»
(لطف الله فروزنده ، ایران ویژه نامه رمز عبور 5 ، ص 66 )
« اعتقاد بنده این است که سیاست دولت پس از جنگ ( دولت هاشمی ) خیلی شبیه کودتا بود ... این مسئله از روزی آغاز شد که برای توسعه اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و ... الگوی بیرونی انتخاب شد. الگوی آمریکایی که اصلا بومی نبود و با فرهنگ ایرانی نیز سازگاری نداشت. آمریکاییها در بسیاری از کشورها این الگو را پیاده کرده بودند. بانک جهانی وام می داد و به فلان کشور می گفت که این سیاست را به خاطر رفع موانع توسعه یافتگی اجرا کن! تا به توسعه یافتگی برسی و آنها نیز برای اصلاح ساختارهای نامناسب اقتصادی ، سیاست تعدیل را انتخاب و اجرا می کردند. مدیران وقت دولت ایران نیز در دهه 70 این سیاست را اجرایی کردند و سیاست تعدیل را انتخاب و در ایران اجرا کردند. »
(دکتر ابراهیم رزاقی ، همان صص 79 ،80 )
« در زمان آقای هاشمی عده ای از معاونان یکی از سازمان های واگذار کننده ، یک شرکت سرمایه گذاری تاسیس کردند و از این طریق فعالیت خود را برای خرید دسته جمعی شرکت های مشمول واگذاری آغاز کردند. یکی از نمونه ها شرکت سرمایه گذاری تولید کننده وسائل سرمازا را بود که قیمت آن 200 میلیون تومان بود این اتفاق در حالی روی داد که شرکت مزبور طی سال قبل از آن تنها 2 میلیارد تومان سود تقسیم کرده بود که بخش قابل توجهی از این سود سرمایه اندوخته ای بود که مدیران خریدار شرکت در صورت های مالی قبل از فروش منعکس کرده بودند.»
(ایران ، ویژه نامه رمز عبور 5 ، ص 57 )
این گزارش از چگونگی واگذاری یک کارخانه داروسازی وابسته به سازمان صنایع ملی حاکی است در شرایطی که حداقل قیمت شرکت 5 میلیارد تومان بر آورد شده بود اما شرکت به قیمت 800 میلیون تومان به جند نفر فروخته شد. همچنین این کارخانه دارای زمینی به وسعت 6 هزار و 500 متر در خیابان شریعتی بود که با وجود قیمت 750 میلیون تومانی شرکت به قیمت 2/1 میلیون تومان واگذار شد.» (ایران ، ویژه نامه رمز عبور 5 ، ص58 )
پرده سوم : خاتمی تئوری مشخصی برای اداره کشور نداشت
« هیچ کس نمی تواند منکر شود کسانی که مبانی برنامه چهارم توسعه را نوشتند افکار آمریکایی داشتند. به یاد دارم در سال 83 هنگامی که برنامه چهارم توسط مسئولان برنامه ریزی وقت در حال تدوین بود کتابی با عنوان « تحلیلی بر مبانی برنامه چهارم » در تابستان همان سال چاپ شد که معاونت دفاتر اقتصاد کلان سازمان مذکور آن را به چاپ رساند که البته پس از رو به رو شدن با اعتراضات گسترده توسط دولت وقت جمع آوری شد.»
(همان ، اسکندری وزیر سابق جهاد کشاورزی ، ص 120 )
« مبانی برنامه چهارم را می توان یک نقطه عطف در جنگ نرم دشمن نامید. به عبارت دیگر سکولاریزاسیون و براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی با صراحت تمام با مهر سازمان برنامه و بودجه کشور و در درون ستاد تصمیم سازی کشور با بودجه کشور طراحی ، تدوین و به صورت کتاب قطور ( بیش از هزار و 200 ) صفحه ای منتشر می شود.
جالب است بدانیم که در این کتاب با شدت تمام « جنگ با ارزش ها » شروع می شود و کتاب مجموعه ای از مبارزه با ارزش ها و مملو از ادبیات بیگانه است. در مبانی سیاسی هیچ کجا نامی از ولایت فقیه برده نشده است ، هر کجا لازم بوده تعبیر ولایت فقیه شود از تعابیری چون : مسائل حکومتی ، نگرش خلافتی ، امامت مذهبی ، اقتدار گرایی ، خلافت گرایی ، ارادت مبنا و عبارت های تندی از این قبیل استفاده شده است. به جای نیروهای انقلاب و انقلابیون از واژه هایی چون : بنیاد گرایان ، رویا پردازان رمانتیک ، نیروهای نابهنگام سنتی ، اقتدار گرایان و بخش سنتی استفاده شده است. به جای اصول انقلاب از واژه هایی چون : ستیزه جویی ، جزمیت گرایی متعصّبانه ، تعرض گری ، ایدئولوژی قهر آلود انقلابی و امثال این ها استفاده شده و همینطور به جای مردم از واژه هایی چون : بخش ناتوان و مستضعف و قشرهای ناتوان و به جای جهاد و مبارزه از ستیزه جویی ، ستیزه گری و به جای ارزش های اسلامی از ارزش های ذهنی معتقدین ، آرمان های خیالی ، بافت سنتی و التهابات بنیاد گرایی استفاده شده است.
( همان ، دکتر رجایی ، ص 116 )
پرده چهارم : وقتی اختصاصی سازی های دوران هاشمی و خاتمی را احمدی نژاد تکرار می کند
« نایب رئیس یك شركت خلق الساعه كه توانسته بود قراردادی غیرقانونی به ارزش 450 میلیارد تومان در كیش منعقد كند، پس از فرار از كشور و بازگشت به واشنگتن گفت: اینجا خانه من است، از چه فرار كنم؟
«پانته آ فیوضی » در مصاحبه با یكی از رسانه های ضد انقلاب كه در منزل شخصی وی واقع در حومه واشنگتن صورت گرفت، گفت: اینجا خانه من است از چه فرار كنم.
نامبرده به همراه پدر خود شركتی خلق الساعه را در ایران به ثبت رسانده و دو روز بعد ضمن عقد قراردادی غیرقانونی به ارزش 450 میلیارد تومان، قسط اول این قرارداد به ارزش 5 میلیارد تومان را به بهانه طرح احداث تالارهای بزرگ بین المللی در كیش دریافت كرده بود. عقد این قرارداد دولتی با دور زدن قانون مناقصه و با دخالت های دو عضو حلقه انحرافی صورت گرفته بود.
به دنبال بالا گرفتن اعتراض ها كه همزمان با ابطال قرارداد یاد شده بود، خانم «پانته آ فیوضی» از كشور خارج شد و به محل اقامت خود در آمریكا بازگشت. وی در مصاحبه اخیر خود مدعی شده كه در سال 1998 (1377) به خاطر كمك به برداشتن برخی تحریم ها از سر ایران، مورد ستایش وزیر بازرگانی وقت قرار گرفته است(!) اما توضیح نداده كه با این وجود چرا تحت تعقیب مقامات آمریكایی قرار ندارد.
(روزنامه کیهان)
و در نهایت : تمام اسنادی که بقایی انکار می کند + عکس
( اینجا )
بعضی از دوستان ، الخصوص برادران اصولگرا و حزب الله انحرافات پرده چهارم را یعنی دولت احمدی نژاد را از بیخ و بن انکار می کنند و همه را ساخته و پرداخته ذهن های بیمار اقتدارگرایانی می دانند که با مخدوش ساختن عملکرد دولت دهم ، خواسته و ناخواسته آب به آسیاب دشمنان انقلاب می ریزند. اما واقعیت آن است که همه ما چون آلیس در سرزمین عجایب بر سر یک دو راهی بنام اقتصاد آزاد و اقتصاد متمرکز سرگیجه گرفته ایم . به گونه ای که
پرویز داوودی، مشاور آقای رییس‌جمهور میگوید : « بیش از دو میلیون دانشجوی سرخورده و بدبین داریم که حرف‌های ما را نمی‌پذیرند !» چرا ؟ خود داوودی در پاسخ می گوید : « طبق آمارهای بانک جهانی در مورد کارآیی دولت‌ها، دولت ایران از کشورهایی مانند آنگولا و الجزایر و... پایین‌تر است . در کنترل فساد وضعیت ما از کلمبیا بدتر نشان داده شده است و جالب‌تر اینکه اساتید و دانشجویان ما به همین آمارها استناد می‌کنند، در حالی‌که آنها بر مبانی شاخص‌های غربی و با اهداف خاص این آمار را ارائه می‌کنند ...  دانشجویان ما نیز با ذهن‌های آماده وارد دانشگاه می‌شوند و همین‌ها را فرا می‌گیرند و تحویل جامعه می‌دهند ... »
جالب است بدانید همین آقای داوودی ، دکترای اقتصاد خود را از آمریکا گرفته ، اقتصاد آنجا را به خوبی می شناسد ، به تئوری های جان مینارد کینز تسلط کامل دارد ، چنانچه اشاره شد به فلسفه شکل گیری « بانک جهانی » و « صندوق بین اللملی پول » کاملا واقف است ، تجربه تعدیل اقتصادی زمان هاشمی را به عنوان یک مسئول اجرایی در کارنامه خود دارد و اما در این میان ، یک چیز قابل فهم نیست و آن اینکه چرا دولتی که آقای داوودی مشاور آن است ، همچنان در راستای سیاست های مالی و پولی کینز که الهام گرفته از سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است ، حرکت می کند. گواه بر این ادعا ، حجم مطالبی ئیست که در سال های اخیر در رسانه های ایران منتشر شده ، مصاحبه ها و گفتگوهایی که صورت گرفته ، همه و همه دال بر آن است که اقتصاد ایران ، جاده های اقتصاد جان مینارد را سنگفرش می نماید .
 دولت دهم ، از یک سو دکترین شوک درمانی« نوامی کلاین » اقتصاددان کانادایی را اجرا میکند و از سوی دیگر ،« بانک جهانی » را ابزار استعمار جهان سوم می داند ، از یک سو دولت می خواهد ،"همه ایران را به منطقه تجاری آزاد تبدیل کند"
(مشایی) و در این راستا سرمایه داران ایرانی خارج از کشور را به این امر مهم ! فرا می خواند ، از طرف دیگر رئیس جمهور به جنگ دلارهای بدون پشتوانه آمریکا میرود و سایه پسران شیکاگو را نه با تیر که با تیربار می زند .
رئیس جمهور محترم ،گفتارهایش بی نظیر است ، سلطه سرمایه را بر اقتصاد ایران نمی پذیرد ، سر جنگ دارد دائم با امپریالیسم ، این را در همه سفر های دور و درازش نشان داده است . فریاد کشیده است . مسافران قطارش فرق دارد با مسافران هاشمی و خاتمی ، آنان کاخ نشینان شمیران را سوار کرده بودند و اما این کوخ نشینان دروازه غار را ، با این همه در پشت پرده همه این حسن ها ، هیچ تئوری و تحلیلی نخوابیده است . از کوزه همان تراود که در اوست . چرا وقتی بقایی یا مشایی و یا رحیمی و در نهایت هر آن کسی که در راس قدرت نشسته است ، در راستای کوچک سازی دولت ، نهادها و سازمان های دولتی را به بخش خصوصی ( شما بخوانید آشنایان خود ) واگذار می کند ، داد خیلی ها بلند می شود . مگر غیر از این است که هاشمی کارگزاران را فربه کرد و خاتمی جبهه مشارکت را و اما اکنون ، آیا آنان که در راس امور نشسته اند این حق را ندارند که با واگذاری های خود ، رایحه خوش خدمت را بر کام تازه به دوران رسیده ها گوارا سازند !؟ خب ، این ها هم چون دولت های گذشته اعتقاد دارند که در آستین خود « مانیفست نجات بشریت » را دارند و همه واگذاری ها در راستای اهداف انقلاب ! صورت می پذیرد و بنا دارند با مهر و محبت ، قله های عدالت ! را فتح نمایند !؟.
با تمام این تفاصیل ، باز بر این اعتقاد سخت راسخم که احمدی نژاد ، هرگز بنی صدر دیگری نخواهد شد، چرا که بر حسب شاخص هایی که مقام معظم رهبری نسبت به یک فرد انقلابی بر شمردند ، همه و همه در رئیس جمهور ایران جمع است ، او ضد آمریکاست ، ضد صهیونیست است و درنهایت مردمی . با این حال اگر می خواهد در راستای انقلاب اسلامی و خط ولایت فقیه حرکت کند ، باید به جولان سیاست های مالی و پولی جان مینارد کینز ، در اقتصاد ایران پایان دهد ، باید تئوری های متعارف جهان غرب را با گهواره اش به دور اندازد ، این تئوری ها از رمق افتاده اند ، جان ندارند ، مرده اند . جهان طالب و تشنه مفاهیم جدید است . خود کینز روزگاری در یک جمله پیشگویانه گفته بود : « ما به بیماری جدیدی مبتلا هستیم که شاید خوانندگان هنوز نامش را نشنیده باشند . اما در سال های آتی بسیار به گوششان خواهد خورد : « بیکاری تکنولوژیک ». فهم این دو واژه ، درهای بسته جهان آشفته کنونی را به روی ما خواهد گشود. جهان سرمایه چون ایام گذشته دیگر در پی صدور سرمایه نیست ، جهان سرمایه دیگر بدنبال نیروی کار ارزان نیست ، جهان سرمایه تنها و تنها در به در ، به دنبال "مواد اولیه " است تا روبات های خود را بسان ضحاک مار بر دوش تغذیه نموده و تولیدات انبوه آنها را به دیگر کشورهای جهان صادر نماید و اما طنز ماجرا اینجاست که به واسطه عصر ارتباطات و اطلاعات و نیز بیداری ملت های گرفتار آمده در چنبره « بیکاری تکنولوژیک » غارت منابع ملت ها ، برای جهان استکبار غیر ممکن شده است. هر قرار دادی ، هر بده و بستانی در هر کجای زمین ، در کمترین زمان ممکن فاش و به یک خبر تبدیل می شود و بر همین اساس دیگر نمی توان چون بختک بر سر منابع ملی دیگر کشورها افتاد . مردم لیبی به تنگ آمده اند از دست غارت های قذافی و فرزندانش و تصمیم گرفته اند ، دزدان نفت را از سرزمین خود بیرون کنند ، مردم مصر لوله های گازی را که انتهایش به اسرائیل می رسد ، به آتش می کشند. تونسی ها و یمنی ها و بحرینی ها و عراقی ها و سعودی ها و ... حاکمان وابسته و نوکر و بله قربان گو نمی خواهند.
احمدی نژاد و دولت او اگر می خواهد چون آلیس در سرزمین عجایب ، گرفتار دو راهی ها نگردد ، باید شناخت دقیقی از جهان کنونی داشته باشد. باید به « بیکاری تکنولوژیک » بها دهد ، البته خیلی ها به این مقوله پرداخته اند ، الوین تافلر ورق ها در این زمینه سیاه کرده است ، « شوک آینده » را نوشته است ، « موج سوم » را به راه انداخته است . « جرمی ریف کین » پس از سال ها تلاش اثر ارزشمندی چون « پایان کار » را به اندیشمندان جهان ارائه کرده است و ... اما همه اینان به قول بزرگی ، روابط حاکم بر جهان را ، فقط تفسیر نموده اند و اما جهان اکنون در تب یک « تغییر » می سوزد . اگر ایران می خواهد پرچمدار انقلابات ناب محمدی در جهان باشد ، اگر می خواهد بر شب های خونین انقلاب های خاور میانه و آفریقا چراغی افروزد و روشنایی بخشد ، اگر می خواهد مرحمی باشد بر زخم قربانیان « بیکاری تکنولوژیک » اسپانیا و یونان و پرتغال و ... باید اول قدم را از ملت بیدار و عدالت طلب خود آغاز نماید . من نمی دانم چه کسی اول بار ، این تئوری " هر خانه یک کارخانه " را ارائه داده است و یا اکنون این تئوری در چه مرحله و فازی بسر می برد . اما هر چه که هست ، در حال حاضر و در شرایطی که ما به سر می بریم ، به شدت راهگشاست ، اگر هر خانواده ایرانی بتواند ، خوراک خود را ، پوشاک خود را ، هزینه های آب خود را ، برق خود را ، گاز خود را ، تلفن خود را و ... با دستان خود تامین نماید . راه گذر به یک عدالت زیبا و ماندگار را هموار کرده است . این می شود یک الگو ، می شود یک راه ، راهی که چگونه زیستن را در جهان ارتباطات و اطلاعات به مردمان تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین ... و حتی به معترضان اسپانیا و یونان و پرتغال و فرانسه ... می آموزد.


[ سه شنبه 24 خرداد 1390 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ بهمن عزیزی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



هر یك از ما از غیب الغیوب حركت كردیم
از اصلاب عبور كردیم
بدون اختیار و خواست خودمان
در اینجا به هم برخوردیم
از اینجا هم به غیب الغیوب می رویم
ممكن است بعد از این هم یكدیگر را نبینیم

نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک های مفید
پیوندهای روزانه
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب