تبلیغات
موشک انداز

موشک انداز
قالب وبلاگ

   چند روز پیش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران داشت فیلم داستانی هانس کریستین اندرسن را پخش می کرد . در این فیلم اندرسن در یک ملاقات کاملا تصادفی مورد توجه ژوناس کالین قرار می گیرد. او اندرسن را به مدرسه گرامر در اسلاگلس می فرستد و تمام مخارج مدرسه را هم شخصاً به عهده می گیرد. تا اینکه در عین تدریس تنش هایی مابین استاد و اندرسن پیش می آید و طبق معمول استاد حق این را دارد که شاگرد خود را تنبیه نماید . اما استاد می گوید چون شما ( اندرسن ) از طرف کالین به این مدرسه معرفی شده اید من حق تنبیه شما را ندارم و توضیح می دهد که: هیچ کجای تاریخ شاهزادگان نافرمان را تنبیه نکرده اند و اما همیشه در کنار آنها اشخاصی بوده اند به نام « بلاگردان » و مواقعی که شاهزادگان خطایی مرتکب می شدند ، استادان به جای شاهزادگان « بلاگردان » ها را تنبیه می کردند . و استاد اندرسن هم در طول فیلم بارها و بارها « بلاگردان » اندرسن را مورد تنبیه های سخت و دشوار قرار می دهد.


   حکایت این ماجرا مرا به یاد احمدی نژاد و رحیم مشایی انداخت و اصولگرایان اصلاح طلبی که اغلب به جای هجوم به سیاست های احمدی نژاد ، بلاگردان او یعنی مشایی را و سخنرانی او را پیراهن عثمان می ساختند و می سازند تا زهر چشمی از احمدی نژاد رئیس جمهور گرفته باشند و اما پس از آنکه رئیس دولت مشایی را از سرپرستی نهاد ریاست جمهوری بر کنار کرد.اصولگرایان اصلاح طلب و صد البته فرصت طلب ، شیوه « برخورد مستقیم » را پیشه خود ساختند و چون میرزا رضای کرمانی ، با لوله تفنگ خود قلب رئیس جمهور احمدی نژاد را به جای ناصرالدین شاه نشانه رفتند و همچنان آن سوال قاضی میرزا رضای کرمانی را بی پاسخ گذاشتند ، آنجا که گفته بود: « مگر انوشیروان را پشت دروازه نگه داشته اید که این را بکشید و آن را جای این بگمارید ؟»
هر آن کس که منصفانه انقلاب ایران و مسائل سیاسی آن را دنبال می کند. منکر اشتباهات احمدی نژاد و احمدی نژادی ها نیست . اما باید سخت به این باور اعتقاد داشت که احمدی نژاد برگزیده خداوند نیست ، معصوم نیست ، از سفینه خدا پا بر زمین نگذاشته است که « رحیم مشایی » نداشته باشد ، فرشته ها او را بر ما ارزانی نداشته اند که فاقد « محمد رضا رحیمی » باشد. اعتراض باید کرد به برکناری های سنگالی اش ، انتقاد باید داشت بر ملک عبدالله بازی هایش ، اما دل آدم خون می شود وقتی می بینید ، بعضی ها از مشایی غولی می سازند که حتی خدا هم جلودارش نیست! و از یاد می برند فتنه 88 را ، آنگاه که آمریکا + انگلیس + اسرائیل + تمام غرب و شرق و هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و سلطنت طلب و گوگوش و سروش و ... با هر آنچه را که در توان داشتند در مقابل نظام صف آرایی کردند و اما آنچه به دست آمد چی بود ؟ « نه دی »
مشایی ماسون! حتی اگر همه ماسون های از دنیا رفته را از گورهای خود فرا خواند و زان پس ، پشت سر ماسون های زنده ، لشگری را به صف کند. باز هرگز نخواهد توانست ذره ای غبار بر رخ نظام جمهوری اسلامی ایران بنشاند. مگر او ندیده است که « مکتب اسلام » چگونه « مکتب لیبرالیسم » را در حالی که تمام امکانات عالم را در ید خود داشت ، به خاک ذلت نشاند ؟ « ماسونی ها » که جای خود دارند.
فلذا ، ای کسانی که در سال 90 به جای « جهاد اقتصادی » جهاد علیه مشایی براه انداخته اید و ای برادری که احمدی نژادی بودی و اکنون ابتر شدی ! این همه بر مشایی « حساس نشو » پندارت این است که عاقبت مشایی با گرگ ها خواهد رقصید ! اما تو خود گفتارت ، هم اکنون در میانه میدان « جرس » یها و « بالاترین » ها جولان می دهد . ای مداح اهل بیت که واژه هایت بوی اهل جهنم را بر مشام آدمی تداعی می کند ، چون آتشفشان بر سر احمدی نژاد نبار و دشمنانش را به وجد نیار . چشم هایت را که بشوری ، خواهی دید در نشریات اصولگرایان اصلاح طلب ، هزاران هزار مطلب و سخنرانی نشر پیدا می کند که گفتار های مشایی « غلام است آن را » این همه فرعی ها را به جای اصلی ها نه نشانید لطفا .
نقل است که تاجری از خراسان که به امام خمینی هم ارادت خاصی داشت ، طی سفری به نجف ، خدمت امام می رسد و اجازه می خواهد که وجوهات شرعی خود را به انجمن حجتیه پرداخت نماید. امام می فرماید : « شاه باید برود ! » تاجر مشهدی وقتی جواب غیر مرتبط می شنود فکر می کند امام اشتباهی شنیده ، دو باره سوال خود را تکرار می نماید و باز امام همان پاسخ قبلی را تکرار می کند . آن وقت تاجر ایرانی تازه متوجه می شود که از نظر امام ، رفتن شاه اصل است .( به نقل از طاهر احمدزاده استاندار اسبق خراسان )
مقام معظم رهبری هم بارها و بارها به این موضوع اشاره کرده اند و گفته اند که : « باید مسائل را اصلی- فرعی کرد و مراقب بود که مسائل درجه دوم ، جای مسائل اصلی و تعیین کننده را نگیرد.» و باز گفته اند که : « از بالا اوضاع کشور را نگاه کنید ؛ آن وقت جای خودتان را درست پیدا می‏کنید که کجا باید باشید ، چه کار باید بکنید ، به چه چیز باید حساسیت نشان بدهید ، به چه چیز بایدحساسیت نشان ندهید . همان طور که گفتم گاهی یک حرف حق را نباید زد ؛ چون گفتن این حرف ، پازل دشمن را تکمیل می‏کند. مواظب باشید در هیچ مرحله‏ ای ، شما تکمیل‏ کننده‏ ی پازل دشمن نباشید.» ( مقام معظم رهبری )
واقعیت آن است که امروز « ملتی بوجود آمده که تمام مسلمات آمریکا را زیر سؤال برده ؛ همه ‏ی مسلمات سیاسی رأس قدرت ، رفته زیر سؤال . زیر سؤال رفتن ، فی‏ نفسه چیزی نیست ؛ اما اشکالش برای امریکا این است که این مجادله‏ ی سیاسی ، یک مجموعه‏ ی عظیمی تماشاگر دارد. تماشاگرها کیستند ؟ ملتها ؛ که دارند نگاه می‏کنند و می‏بینند. تأثیری که این در روحیه‏ ی ملتها می‏گذارد ، برای قدرت استکباری امریکا از هر زهری تلخ‏تر است. امروز در همان کشورهایی که امریکا بر دولتهای آنها مسلط است ، در آسیا و آفریقا و خاورمیانه و امریکای لاتین ، در بین ملتهای آنها ، امریکا منفورترینِ دولتهای دنیاست. این به خودی خود پیش نیامده ؛ این تصادفی پیش نیامده.» ( همان ) خون و دلها خورده ایم تا بدین جا رسیده ایم.
امروز وقتی آن بحرینی کفن می پوشد به عشق رهبر آزاده و رئیس جمهور انقلابی ایران به جنگ تانک های آل سعود و آل خلیفه میرود، امروز وقتی آن مصری تا سحر در میدان التحریر خواب را بر خود حرام می داند و یا آن تونسی با فریادی رسا در شمال آفریقا « مرگ بر آمریکا » می گوید و یا آن یمنی که در میانه خون و آتش « شجاعت احمدی نژاد » را بر رخ « صالح » نوکر آل سعود می کشد و آن رزمنده لیبیایی ، وقتی بدنبال تجربه های هشت سال دفاع مقدس ماست و هزاران هزار نمونه دیگر « به خودی خود پیش نیامده ؛ این تصادفی پیش نیامده » بذر همه این واقعیت ها را ملت ایران در دل عالم افکنده است . رئیس جمهور انقلابی ایران ، با سماجت ترس را از دل ملت ها فرو ریخت و نشان داد که آمریکا ، ببر است و اما ببر کاغذی . رفت عراق و بیخ گوش اشغالگران بر گوش ملت عراق نغمه رهایی خواند . رفت نیویورک و در قلب شیطان ، مرگ لیبرالیسم و سرمایه داری را فریاد کشید و ...
این ملت را ،رئیس جمهور این ملت را، این نظام را باید باور کرد، باید بارور کرد. معجزه این ملت « کتاب » است، این ملت نهج البلاغه دارد، عاشورا ساز است، عاشورا طلب است، مکتب انتظار و اعتراض دارد. صحیفه نور دارد ، سید علی دارد ، احمدی نژاد دارد و اما ، این ملت از اصولگرایان اصلاح طلب انتظار دارد و کمترین آن، این است که اگر نمی توانید « قاتق نان » این ملت باشید ، حداقل قاتل جان و راهش نباشید.
-----------------------------------------------------------------------
مرتبط
:
تمام مقصد ما احمدی نژادی بودن ماست !

[ یکشنبه 28 فروردین 1390 ] [ 09:16 ق.ظ ] [ بهمن عزیزی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ



هر یك از ما از غیب الغیوب حركت كردیم
از اصلاب عبور كردیم
بدون اختیار و خواست خودمان
در اینجا به هم برخوردیم
از اینجا هم به غیب الغیوب می رویم
ممكن است بعد از این هم یكدیگر را نبینیم

نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک های مفید
پیوندهای روزانه
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب