تبلیغات
موشک انداز

موشک انداز
قالب وبلاگ

   آن زمان که علی اکبر هاشمی رفسنجانی داشت آخرین روزهای ریاست جمهوری خود را سپری می کرد . عطاا... مهاجرانی و تنی چند از هواخواهان هاشمی تلاش کردند تا کاخ سعد آباد را مادالعمر در اختیار هاشمی بگذارند .اما مخالفت مقام معظم رهبری و تعداد کثیری از اصولگرایان ، باعث شد تا این ایده راه به جایی نبرد و پس از آن بود که گروه های چپ خط امام بار دیگر به سراغ میر حسین موسوی رفتند تا دو باره بساط سوسیالیسم نیم بند او را بر ویرانه های تعدیل اقتصادی کارگزاران هاشمی پهن سازند .چه ، پابرهنگان که روزگاری ولی نعمت های انقلاب نام گرفته بودند . حال و روز چندان خوشی نداشتند . چرخ های بیرحم « تعدیل اقتصادی » دست در دست توصیه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول ، نان از سفره شان ربوده و تورم پنجاه درصدی را برای آنان به ارمغان آورده بود .

هیچ کس باور نمی کرد که سر انجام انقلاب 57 ، در نهایت سر از خطبه های « رفاه » هاشمی در آورد و آرمان های بزرگ انقلاب در زیر پای تئوری های نخ نما شده آدام اسمیت و جان مینارد کینز قربانی گردد و یا شعارهای حک شده بر دیوارهای شهر که ننگ نظام سلطه را به نمایش می گذاشت، با رنگ زدوده و در نهایت پرچم شیطان بزرگ آمریکا از زیر پای مردان و زنان انقلاب جمع گردد .
همه این ناهمواری ها باعث گردید تا نیروهای موسوم به خط امام ، تلاش نمایند. میرحسین موسوی را از پیله خود در آورند تا شاید از او پروانه ای سازند تا عدالت بر باد رفته را به خانه آغازین خود باز گرداند، اما راه به جایی نبردند و با انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری ، سیاست های تعدیل اقتصادی همچنان به بقا خود ادامه داد و اما این بار عریان تر ، آنگونه که تیشه برداشتند و هر آنچه را که نام "ارزش های انقلاب"به خود گرفته بود ، از ریشه برانداختند.
تا اینکه انتخابات سال 80 هم فرا رسید و بار دیگر نام موسوی بر سر زبان ها افتاد و این بار هم چون گذشته سعی ، "باد و مه و خورشید و فلک "کارگر نیفتاد و خاتمی بار دیگر پیروز میدان شد . در چنین هنگامه ای اصولگرایان استخوان در گلو ، صبر را پیشه خود ساختند و در زیز خیمه رهبر فرزانه خود به انتظار روزی نشستند تا شاید مردی از خویش برون آید و کاری بکند  و دیری نپائید اما آن روز موعود فرا رسید و سوم تیر 84 ، چون نگینی بر انگشتان تاریخ انقلاب اسلامی ایران درخشید و مردی از تبار رجایی بر راس ملت نشست . تا گل گیرد روزنه های امید سلطه جهانی را ، تا رسوا سازد هر آنکه را که « دروازه های تمدن غرب » را بر روی ارزش های والای انقلاب اسلامی ایران به عبث گشوده بود .
پس از پیروزی احمدی نژاد ، نخست وزیر اسبق بر حسب دستور فرمانده در سایه ، احساس خطر کرد و در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری از کمای بیست ساله برون آمد تا به جنگ احمدی نژاد برود . تا رئیس جمهور انقلابی ایران ، بیش از این رشته های تعدیل اقتصادی هاشمی و جامعه مدنی خاتمی را پنبه نکند . چه ، نخست وزیر دوران جنگ ! بر این اعتقاد بود که : « وقتی آقایان هاشمی و خاتمی تشریف آوردند این نگرانی در وجودم نبود که آیا کسی از جناح راست یا چپ روی کار خواهد آمد ... اصل را بر این می دانستم که نظام حفظ شود و قواعد رعایت شود به گونه ای که کشور به جلو رود .» و در ادامه می افزاید : « در جریان انتخابات نهم هم وقتی از من سوال شد که در انتخابات شرکت می کنم یا نه بر خلاف دفعات قبل جواب نه ندادم چرا که آنچه به تدریج در دوره جدید مرا به تصمیم گیری وادار کرد این بود که احساس کردم این قواعد درحال به هم خوردن است.»
و این چنین بود که موسوی با چراغ سبز هاشمی، به ناگهان سر از کفن بر آورد و سودای پوشیدن جامه ریاست بر تن کرد تا در صفحه شطرنج سیاسی ایران در قامت یک وزیر ، آرایش سیاسی احمدی نژاد را بر هم ریزد . اما وقتی با مقاومت سربازان جان بر کف انقلاب مواجه شد ، بنا به دستور شاه! شیوه شهر آشوبی را پیشه خود ساخت و سرانجام در جبهه دشمنان ، رو در روی نظام ایستاد و هم آهنگ و هم آواز با آمریکا و انگلیس و اسرائیل ، پرچم انقلابات مخملین را در ایران انقلابی بر افراشت تا مطالبات پابرهنگان را در کوچه های ناکجا آباد به مسلخ برد.
اما اکنون بازی به اوج خود رسیده است ، دانشگاه آزاد بمثابه یک قلعه از صفحه شطرنج سیاسی ایران حذف گردیده ، اسبی بنام مترو از نفس افتاده ، فیلی بنام کروبی در حصر خانگی، روزگار ناخوشی را سپری می کند ( نگوئید ، توهین نموده ام که از قدیم گفته اند " در مثل مناقشه نمی فرمایند "از موسوی به عنوان یک « نخست » وزیر تنها نامی مانده است و بس و اما به شاه در مجلس خبرگان رهبری « کیش » داده شد و تا « مات » او در مجمع تشخیص مصلحت ، تنها یک " یا حسین دیگری " باقیست .
 


[ پنجشنبه 19 اسفند 1389 ] [ 06:01 ب.ظ ] [ بهمن عزیزی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



هر یك از ما از غیب الغیوب حركت كردیم
از اصلاب عبور كردیم
بدون اختیار و خواست خودمان
در اینجا به هم برخوردیم
از اینجا هم به غیب الغیوب می رویم
ممكن است بعد از این هم یكدیگر را نبینیم

نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک های مفید
پیوندهای روزانه
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب